سيد حسن مير جهانى طباطبائى

590

جنة العاصمة ( فارسي )

اصمعى حكايت شده كه مراد از آن مادون پرهاى دهگانه است از جلو بال طائر « 1 » . و در نهايه ابن اثير است كه : براى ذنابى دو معنى است يكى محل روئيدن بال است و ديگر بال مرغان را گويند « 2 » . و مراد از ذنابى در اينجا به قرينهء قوادم چهار پر از مرغ است كه بعد از خوافى است چنانچه جوهرى گفته است . و ممكن است مراد از ذنابى ، ذنب يا محل روئيدن آن باشد ، و ممكن است كه ارادهء اتّباع با ارتكاب تجوّز متبوعين باشند كه مراد از آنها سادات و اشراف باشند كه قوادم از ايشانند ، و قوادم عبارتند از چهار يا ده پر از پرهاى طائر كه در جلو بال طائر است و مفرد آن قادمه است . الحرون : بر وزن صبور اسبى را گويند كه منقاد نباشد ، و هرچه بر او سخت بگيرند از جاى خود حركت نكند . و اصل حرون از باب نصر و كرم هر دو آمده . القاحم : به قاف اسم فاعل است از قحم قحوما به كسى گويند كه خودش را بىرويّه و فكر بيندازد . العجز : بر وزن عضد ما بين دو ورك مرد و زن را گويند ، و غير آن مذكّر و مؤنّث هر دو مستعمل است . الكاهل : به معناى حارك ما بين دو كتف را گويند . تعسا : تعس بر وزن فلس به معنى هلاك و اصل آن به رو در افتادن است ، گفته مىشود : أتعسه اللّه يعنى هلاك كند خدا او را . معاطس : جمع معطس بر وزن مجلس و مقعد يعنى محل عطسه زدن .

--> ( 1 ) جوهرى ، صحاح اللغة ج 1 ص 128 . ( 2 ) ابن اثير ، نهاية ج 1 ص 170 .